X
تبلیغات
انجمن شعر آبادان
شعر شاعران آبادان

بسمه تعالی

روابط عمومی محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی  آبادان

سلام علیکم

احتراما" به استحضار می رساند اعضای دعوت شده ی این انجمن برای شرکت در جشنواره ی شاعران جنوب استان خوزستان در تاریخ 29/11/89 با همکاری اداره ی ارشاد و فرهنگ اسلامی شهرستان آبادان در این جشنواره در بندر ماهشهر حضور بهم رسانیده و به شعر خوانی پرداختند.اعضای دعوت شده به این جشنواره:

آقایان:ناصر ندیمی،منتصر درویشی،محمد بم،ابراهیم پورجاسم در شعر کلاسیک و در شعر سپید:آقای استاد سعید باجوند،احمد دریس،محمد جعفری،روژان و خزان علامه زاده و خانم رقیه مفاخری.

از خانم ها صدیقه ی ثامریان،مریم اخزری و آقای مهدی نجفیان از اعضای انجمن شعر آبادان نیز برای شعر خوانی آزاد دعوت به عمل آمد.

در بخش شعر کلاسیک آقای محمد بم از انجمن شعر آبادان حائز رتبه ی قابل تقدیر شد.و خانم ها روژان و خزان علامه زاده از برگزیدگان شعر سپید بودند.

این جشنواره در تاریخ 29/11/89 در تالار شهید آوینی بندر ماهشهر با حضور پرشور شاعران استان خوزستان برگزار گردید.از نکات بسیار قابل تامل این جشنواره استقبال بی نظیر شاعران حاضر در جشنواره از شعر های نونهال انجمن شهر آبادان خانم روژان علامه زاده بود که بعد از شعر خوانی بسیار مورد تشویق حاضران گردید.

امید که با حمایت های اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی آبادان شاهد حضور  هر چه بیشتر شاعران آبادانی در جشنواره ها و همایش های استانی و کشوری باشیم.

 

با تشکر فراوان

ناصر ندیمی

مسئول انجمن شعر آبادان

سلام
روز پنجشنبه مهمان شب شعر رویش در خرمشهر عزیز بودیم.جای دوستان سبز بسیار خوش گذشت.هر چند صندلی های خالی بدجور توی ذوق می زد.اما از مهمان نوازی خرمشهری های عزیز نمی توان به سادگی گذشت.اتفاق خوب آشنایی با نونهال شاعری بود که اگر درست راهنمایی و هدایت شود آینده ی خوبی خواهد داشت.دختر خانم کوچولو مهسا رفیعی...
می خواستم شعرش رو تصحیح کنم بعد در وبلاگ ارائه کنم.اما نظرم عوض شد.خود شعر را بی کم و کاست می نویسم.یا علی مدد
***
می خوام بدونم،خدای من کیست/خدا که نور است،خورشید هم نیست
او آفریده،خورشید و دریا/او خلق کرده،دنیای زیبا
می رم بپرسم،مامان و بابا/او کیست آخر،که آفریده...تمام دنیا
باباست آری،بابای ماها/مامان من گفت،او هست خدا
او آفریده،مامان و بابا
گفتم به مادر،الان کجا هاست/مامان من گفت/او در دل ماست
گفتم به بابا ،جایش کجاهاست/بابا به من گفت،او در همه جاست
گفتم خدا رو ،کی آفریده؟/بابا به من گفت،مانند نور است
آری همه را او آفریده...
او آفریده ،چون گل همه را/بعضی سفید و بعضی سیا ها...
گفتم به بابا ،میشه که ماها/با گُل بسازیم،دنیای زیبا؟
بابا به من گفت:عزیز بابا/میرم بشینم،یک گوشه تنها
گویم خدایا ،خالق دانا/شکرت کنم من ،دادی تو دنیا
تو آفریدی ،هر هفت دریا/خون داده ای تو،رگ های ما را
تو ساختی این ،دنیای زیبا/شکرت کنم من ،ای خوب دانا...
نونهال دوست داشتنی خرمشهر
مهسا رفیعی
۹ساله
شورش دلنواز از اعضای جدید انجمن است.بسیار فعال در نقد ها.با یک نام و نام خانوادگی خاص و کاملا شاعرانه.شعری از ایشان را با هم زمزمه می کنیم.
***
بنام خداوند زیبای غزل
و
آفریدگار بیان.
نیازمندی شرکت طرح رنگین کمان
حقوق عالی و بیمه
از دل و جان.
***
هر واژه ی دلیری کز عاشقی بخواند
هر بیت دلنشینی آغوش هر فقیری
هر قافیه وزینی ، شعر برابری هست
با حرف خوش طنینی ،آزاد،هر فقیری
***
تشریف آورد دل ،تا کوی خاطر تو
در دفتر سپید این تازه شاعر تو...
شورش دلنواز
انجمن شعر آبادان
یادم نمی رود نظر بار اولت
لبخند پادشا که برای گدا زده
دیدم که آن فرشته ی دربان قصر تو
من را برای بوسه به پایت صدا زده

حالا منم ...و فکر و خیال ضریح تو
دست منی که قاطی این ماجرا شده
مثل گذشته ها به تمنا نیامدم
حرفی نمی زنم که چه هست و چرا شده

اما بگو برای چه ناراحت از منی؟
لابد برابر تو و چشم تو کوچکم
این دفعه را اجازه بده تا که حس کنم
دور نگاه گرم تو دستان نازکم

عشقم هجوم آبی دریای چشم توست
گرمای پاک دست تو رویای هر شب و ...
طولی نمی کشد بشود باورم که نه!
دارم مذاب می شوم از آتش تب و...

آه! این خمار کهنه به پایان نمی رسد
لج می کند خدای تو با عاشقانه ام؟
من با خیال موی سیاه تو راحتم
تفدیم خاک تو غزل صادقانه ام
محمد بم
به نام خدا
خدا را شکر که جلسات شعر انجمن شعر آبادان با استقبال دوستان رونق خاصی گرفته است.البته تا رسیدن به ایده ال مورد نظر خودم به عنوان یک شاعر هنوز راه زیادی در پیش دارد.با این حال خدا را شکر دوستانی دارم بهتر از آب روان و خدایی که در این نزدیکی است.
جلسه این هفته ۲۲/۱۱/۸۹
آقایان:دکتر جمال نصاری-محمد جعفری-شورش دلنواز-سید حسن موسوی-محمد بم-احمد دریس-محمد ایمانی-فرهنگ دشتی-ماجد ابومعرف-حامد ابومعرف-منتصر درویشی-محسن هادوی-عیدانی-مهدی نجفیان-ماجد تمیمی-محمد نعامی پوران-آرش قلعه گلاب-حسن انوری-محمد تنگستانی-علیرضا امیری-عیسی قالبی زاده
خانم ها:سمیره محمدیان-زهرا کاظمی-افسانه سلطانی-مریم سلطانی-مینا طرفاوی-سحر بنی هاجر-شعله حقجو-خزان علامه زاده-مریم اخزری-فردوس نوذری-لیلا رستگار-وطن دوست-سیمین رستگار پور-رقیه ابودوله
با تشکر از حضور بسیار ارزشمند دوست شاعرم جناب داریوش معمار.
به نام خدا
با سلام خدمت همه ی دوستان شاعر و شعر دوست.این هفته در خدمت دوستان نبودم و دوست بسیار عزیزم جناب محمد جعفری -که اگر کمک های ایشان نبود انجمن به این خوبی اداره نمی شد-مسئولیت اداره جلسه را بر عهده داشت.ممنون جعفری جان...
مهمان عزیزی هم از شهرستان شوشتر داشتیم.دوست و شاعر گرانقدر هم استانی آقای داوود مالکی.خیلی دوست داشتم ایشان را ببینم ولی خوب قسمت نشد.
اما دوستان حاضر در جلسه ی ۱۵/۱۱/۸۹
آقایان:محمد جعفری-شورش دلنواز-محمد بم-محمد نعامی پوران-ماجد تمیمی-احمد دریس-محمد تنگستانی-منتصر درویشی-میثم ابراهیمیان-محمد امین بنی رشید-نظریان-محسن هادوی-امید محمدی-آرش قلعه گلاب-محمد ایمانی-علیرضا امیری-حامد ابومعرف
خانم ها:ندا فرهنگ دوست-سما شاهینی-مونا حزابی زاده-شعله حقجو-رقیه ابودوله-رقیه مفاخری-ره پیما-صدیقه ثامریان-لیلا حسینی-سیمین رستگارپور
با تشکر از حضور استادان گرانقدر:سعید باجوند و دکتر جمال نصاری
و...بعد از مدت ها حضور دوست عزیز و شاعر توانا آقای مجتبی دلشاد.
*****
بگذار تا این شاخه ها را پا بگیرم
گنجشک ها را در خودم یکجا بگیرم
بگذار هم بازی شوم با کودکی هات
قایم شوی من چشم هایم را بگیرم
من می شمارم تا بهار سال دیگر
از می گرفتم،می گرفتی،تا بگیرم
پایان این بازی رسید و چشم وا شد
آیا سراغ از تو نگیرم  یا بگیرم؟
روزی تو بیرون می زنی از شاخه هایم
آنوقت باعث می شوی تا پا بگیرم...
منصر درویشی
خودم را که فریاد می زنم
از خواب می پرم
و تازه می فهمم
درون کابوسی گرد
می چرخم .
--------------------------------------------------------------
مرز شش سال
از بین خطهای شکسته ی روی دیوار
به انتهای سقف
و سلول
چشم به زندانبانی روزهایش را سر می کند
امروز طنابی برای خود می بافد
و فردا که به روی درخت
گردنش دراز می شود
شاید همین دراز بودن
به انتهای خیابان برسد
و دورترین مقصد
کوتاه شود .
---------------------------------------------------
دردهای کوچکم
هم درد
بزرگم شدند
--------------------------------------------------
در بزرگ ترین فاجعه
روزنامه
اعمتاد می کند به
حرفهای غیر قابل اعتماد
سرتیتر مجله های زنگ زده
و پاک شدن حافظه ی زمان
در ماهواره های گرد شده !
امروز روز جهانی مرگ است
و حماسه ی بزرگ به دنیا آمدن
مهم نیست تیرکمان من چقدر برد داشته باشد
تا نام آرش را نشانه بگیرم
من خودم هستم
خود ِ خودم
در نقشه های غیرعملی کشیده
بر دیوار های لخت
دلم می سوزد
و
این چندمین بار است
تکرار می شوم
در تیتر روزنامه ی بالا
« دیروز کلمات مرا اعدام کردند »
 
ماجد ابو معرف
به نام خدا

رنگ ها

اگر سبز نبودم

نمی توانستم به سبزی درخت ها

دست بزنم

اگر آبی نبودم

هیچکس از قرمزی من

 رد نمی شد

اگر سفید نبودم

برف ها با من

دوست نمی شدند

اگر زرد نبودم

هیچکس بر دست های من

آب نمی ریخت...

خزان علامه زاده

11ساله

انجمن شعر آبادان

 

بازی ماه و ابر

آسمان ابری بود

ابر ها با ماه

قایم باشک بازی می کردند

وقتی بازیشان تمام شد

ابر ها گریه می کردند

ماه بازی را برده بود

خزان علامه زاده ،11 ساله ،انجمن شعر آبادان

موسیقی

صدایی می آمد

صدایی که آوای پر زدن پروانه را

در زیباییش محو می کرد

رقص امواج دریا را

می شناخت

جنجال ابر ها را

با باران پایان می داد

و زیبایی گل ها را

با بهار آشنا می کرد

صدایی که برگ ها را

به پاییز پیشکش می کرد

کاغذ را

به رنگ ها هدیه می داد

و موسیقی باد را

با نیزار آشتی می داد

صدای خدا می آمد.

خزان علامه زاده

11 ساله

انجمن شعر آبادان

 

 

به نام خدا

جلسه شعر انجمن شعر آبادان در تاریخ 1/11/89 با حضور دوستان شاعر آبادانی برگزار شد.

خانم ها:

سحر بنی هاجر-منا حزابی زاده-روژان و خزان علامه زاده-ندا فرهنگ دوست-شعله حقجو-رقیه ابودوله-فردوس نوذری-سیمین رستگار پور

آقایان:

احمد آرمین-پژمان کیان-احمد دریس-منتصر درویشی-هاشم کریمی-فرهنگ دشتی-شورش دلنواز-ماجد تمیمی-آرش قلعه گلاب-محمد امین بنی رشید-ماجد ابو معرف-محمد تنگستانی-مسعود ضرغامیان

 

این هفته عضو جدیدی به دوستان شاعر آبادانی پیوست.خانم منا حزابی زاده شاعره جوانی است .بسیار علاقمند.که اگر به نقد دیگر دوستان در رابطه با شعر هایش توجه کند از آینده های شعر این شهر خواهد شد.شعری از ایشان را زمزمه می کنیم.

 

اسمت را بی آنکه کسی بفهمد

برتک تک دیوار های کوچه مان

حک کردم.

شهر ،نبودنت را جار می زند

دیشب خواب دیدم آمدی

شهر چراغانی شده بود

و نخل های سبز محله ی مان

بی تاب رسیدنت.

خیال می کردم

تنها چشم براهت ،منم

چه زیبا بود

احساس نزدیک شدن

لحظه ی دیدارت

چه رسد به شوق دوباره دیدنت

اما نمی دانم چرا

همیشه رویاها

زودتر از آنچه که فکر می کنی

تمام می شوند

مثل تمام لحظه های با تو بودن...

رویا که شکست

پنجره ی اتاقم خیس باران بود...

منا حزابی زاده

انجمن شعر آبادان

با یاد حسین دل پر احساس شود

وارد به حریم سبز عباس شود

خد را به ضریح عشق بندد به دخیل

تا حاجت او غرق گل یاس شود

***

هوا شرجی،عرق کرده گل یاس

نشست و باد می زد دست احساس

نمی دانم چرا لنجم نیامد

گمانم رفته جاشو صید الماس

هاشم کریمی

انجمن شعر آبادان

 

چه هیاهوی شادی پیچیده در شهر

چه فرداهای لبریزی که می خواهد بیاید

نگاه کن

چه طنینی دارد

حالا آبادان

سیمین رستگار پور

انجمن شعر آبادان

آسمان
ستاره
در چشمانم کاشت
دریغ
از ستاره ی دنباله داری
که ارزوهایم اجابت شود.
 
محمد جعفری
 

دود
حلقه حلقه دود
حلقه حلقه حلقه دود قلیان مادرم
زندگی
این
حلقه حلقه حلقه حلقه های دود قلیان مادرم را
هر روز
بر گردنم
حلقه دار

آرش قلعه گلاب

انجمن شعر آبادان

به نام خدا

خواهر کوچک تر من
سیر دل
بپرس از حال ابلیس که خوب می تازد
سجاده هم خوب خیس است
و تو
سرمشق "سکوت" امشبت را خوب سیاه کرده ای
تنها حال تو خوب خوب است
که هر دم
از درس "بیداری" سوالت کردم
لب خندان
و
صدای نازکت
پاسخ داد:
"هنوز درسمان به آنجا نرسیده"
هنوز درسمان به آنجا نرسیده می گفتی و هیچ گاه درست به آنجا نرسید
همیشه بیست گرفتی ،و "آفرین"
آفرین، شاد باش و بناز
شاد باش و بخواب
اما یکبار نپرسیدی
از حال زار طوطی در لک اتاقم
خاک ترک خورده گلدان اقاقیا
پستی کوه صداقت
معنای به یغما رفته ی "دیانت"
که اگر پرسیده بودی

مهر "محارب" بر دفترت داغ بود.

 

 

سحر بنی هاجر

انجمن شعر آبادان

شمس را
بالاخره دیدم
نه در لنگرود
در آپارتمان کوچک وحید
شمس نبود
جواهربود
جواهری گیلانی

آرش قلعه گلاب
 
 
 
 

قلبي كه از لطافت انديشه نشكند

زين پس چه با تبر و چه با تيشه نشكند

روئين اگر كني دل خود را به آب اشك

زين روزگار پست ستم پيشه نشكند

دستي به آسمان تو بالا گرفته ام

تا شاخه هاي اين تن بي ريشه نشكند

گفتي مگو ميان من و تو ... (سه نقطه) هست

تا اينكه آن نجابت هميشه نشكند

عشق من و تو مثل همان گوي شيشه ايست

خود را نگاه دار كه اين شيشه نشكند

 

محسن هادوی

روح در زنجيرم از زندان عالم خسته است

هم تمناي پريدن دارد و هم خسته است

ديگر از افسانه ي آغاز من حرفي نزن

نفس شيطان مسلكم از جرم آدم خسته است

در ميان خاطراتم عكس شادي گم شدست

چشمم از تصوير هاي غرق ماتم خسته است

بر دل نازك تر از گل بسكه سيلي مي زنم

مثل گل سرخ از غرور و مثل مريم خسته است

زندگاني زندگاني زندگاني زندگي

جسم مرگ آلودم از تكرار اين غم خسته است

من كه نه بد بوده ام نه خوب مي دانم خدا

ديگر از اين بنده ي تكليف مبهم خسته است

برگ خشكي بوده ام بر جبر بي فرجام رود

از تلاطم ذورق بي برگ و بارم خسته است

خستگيهايم به غير از اشك تسكيني نداشت

حالت چشمانم از بس گريه كردم خسته است

محسن هادوی

باید از تو چیزی بنویسم
قبل از اینکه انگشتم را در شقیقه ام فرو کنم.
....................
باد اگر بیاید
گندم ها دردهای مرا خواهند رقصید
و روسری گلدارت
از بند
پرواز میکند.
.....................
امروز صبحانه خورده ام
روزنامه خوانده ام
پیراهنم را درست پوشیده ام و سالم از خیابان عبور کرده ام
...
احساس میکنم، امروز
کمتر عاشق توام.
...........................
امروز
فقط چند لحظه
-موقع پرداخت قسط های عقب افتاده ام-
به تو فکر نکردم
ولی ببخش
یک روز با همین طناب
خودم را از همه چیز _ بجز تو_
آزاد میکنم.
......................
نه
این گره باز شدنی نیست
بگذار با همین طناب
کار بهتری بکنیم
تو فقط چهار پایه را بکش.
...........................
می خواهم از این آسمان کبود
به آبی چشمهای تو پناه ببرم
...
مرا نگاه کن.
.............................
می گویند اگر از چشمان تو بگذرم
بهشت از آن من است
...
نه
معامله ی خوبی نیست.

 

مهدی نجفیان

دوستت دارم
.
.
.
می ایستی
جوری نگاه می کنی که می فهمم
                                     هنوز احمقم
و لبخند که می زنی
                 می دانم هنوز کارهایی مانده است
                              که تنها از عهده ی من بر می آید
                -جارو که زدم
                           ظرف ها را می تکانم
                           فقط می ماند
                                                        حیاط-
مانده ام چگونه بگویم
                             دوستت دارم
                              وقتی
                                            جوری نگاه می کنی که می فهمم
                                                                                          هنوز...
استاد سعید باجوند
 
 
 
 
 
       
اول دفتر به نام ایزد دانا                               پروردگار حی توانا...
سلام به دوستان عزیز و شعر دوست
جلسه ی انجمن شعر آبادان در تاریخ ۲۴/۱۰/۱۳۸۹در کتابخانه ثامن الائمه آبادان با حضور دوستان شاعر برگزار گردید.
خانم ها:
ندا فرهنگ دوست-خودکامه-روژان و خزان علامه زاده-فردوس نوذری-خانم نوذری-مریم اخزری-صدیقه ثامریان-رقیه مفاخری-سیمین رستگارپور
آقایان:
محمد بم-محمد جعفری-منتصر درویشی-شورش دلنواز-احمد دریس-محمد امین قلمی-آرمین ناصری-محمد نعامی پوران-استاد سعید باجوند-محسن هادوی-ماجد تمیمی-میثم ابراهیمیان-مهدی نجفیان-علیرضا امیری-آرش قلعه گلاب-محمد تنگستانی-ماجد ابو معرف-محمد امین بنی رشید-عیسی قالبی زاده-عبدا... آلبو غبیش